آموزه ها و مطالب آموزشي
کسانی که سازنده و درمانگر هستند ، کارشان را با فریاد و غوغا پیش نمی برند 
قالب وبلاگ
نويسندگان



در اين وبلاگ
در كل اينترنت

fun1032 داستان جالب نشان شخصیت

مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!....

                                                               مشاهده متن کامل


fun1032 داستان جالب نشان شخصیت

مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!

پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟»

پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت:آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌

سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟

هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.

مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:‌برای چه می خندی؟

نابینا پاسخ داد:اولین مردی که از من سووال کرد، پادشاه بود.

مرد دوم نخست وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.

مرد با تعجب از نابینا پرسید:چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟

نابینا پاسخ داد: «‌رفتار آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد… ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد. او باید با سختی و مشکلات فراوان زندگی کرده باشد.»

[ سه‌شنبه 08 بهمن 1392
] [ 15:34 ] [ حسين بر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آرشيو مطالب
آبان 1395
مهر 1395 مرداد 1395 تیر 1395 خرداد 1395 اردیبهشت 1395 فروردین 1395 بهمن 1394 دی 1394 آذر 1394 آبان 1394 مهر 1394 شهریور 1394 مرداد 1394 تیر 1394 خرداد 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 دی 1393 آذر 1393 آبان 1393 مهر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اردیبهشت 1393 فروردین 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392
امکانات وب